کد خبر : 4680 ۹ اسفند ۱۳۹۶ ساعت [ ۱۲:۲۹ ]
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

آینده قم را روشن تر از نجف می بینم

حجت الاسلام والمسلمین واعظی می گوید: آنچه نجف را برجسته می کند فقاهت و دانش های پیرامونی فقاهت است، اما علاوه بر فقه و اصول، تکثر در قم خیلی محسوس است از بحث های تطبیقی با فلسفه غرب گرفته تا بحث های حضور مطالعاتی که مربوط به حوزه علوم انسانی می شود. متن کامل گفت […]

حجت الاسلام والمسلمین واعظی می گوید: آنچه نجف را برجسته می کند فقاهت و دانش های پیرامونی فقاهت است، اما علاوه بر فقه و اصول، تکثر در قم خیلی محسوس است از بحث های تطبیقی با فلسفه غرب گرفته تا بحث های حضور مطالعاتی که مربوط به حوزه علوم انسانی می شود.

متن کامل گفت و گوی تفصیلی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین احمد واعظی استاد حوزه علمیه و رییس دفتر تبلیغات اسلامی قم در پی می آید:

حوزه علمیه قم به عنوان مجموعه ای که تاریخ بسیار طولانی دارد و حتی سابقه تاریخ آن به قبل از ورود حضرت معصومه (س) به قم یعنی زمانی که اشعری ها آمدند، برمی گردد؛ در حال حاضر حوزه علمیه قم وسعت بی سابقه ای  پیدا کرده  و به نظر می رسد  حدودا از ۱۰۰ هزار طلبه داخلی و خارجی در این حوزه اشتغال دارند   و تقریبا جمیع علوم در این حوزه تدریس می . آیا  حوزه علمیه قم، که از نظر وسعت در تاریخ شیعه بی سابقه است ، خصوصیات یا تمایزات خاصی دارد که بتواند آن را از نجف اشرف یا حوزه خراسان یا حوزه لبنان متمایز دانست؟

شک دارم که نجف بتواند ظرفیت علمی که در حال حاضر دارد، میراث گذشته است را بازتولید کند

 از نظر نوع برخورد با مسائل اجتماعی، سیاسی، دینی و روش تدریس، تحقیق و سلوک اجتماعی،آیا  این حوزه تمایزات و تفاوت های خاصی دارد به گونه ای که منحصر به خود باشد و آیا می توان در نهایت اینطور استدلال کرد که طلبه ای که در قم پرورش پیدا کند، با طلبه ای که در نجف یا مشهد پرورش می یابد، تفاوت ها و تمایزات خاصی دارد؟

بنده فکر می کنم بخش آخر پرسشی که مطرح کردید در فضایی می تواند موضوعیت داشته باشد که ما با مساله ای به نام مکتب قم روبه رو باشیم یعنی اصولا در صورتی می توان چنین بحثی کرد که فارغ التحصیل حوزه قم یا کسی که در این حوزه نقش و نمای علمی پیدا می کند، با ویژگی های خاصی از حوزه خارج شود؛ اگر این افراد در حوزه دیگری پرورش پیدا می کردند به لحاظ کاراکتر و شخصیت علمی و روحیات و جهان بینی و به لحاظ نوع نگاهشان به مباحث اجتماعی و سیاسی، متفاوت بودند؛ این فرض زمانی مقبول است که ما با مکتب ها روبه رو باشیم؛ مثلا بگوییم مکتب نجف، مکتب قم، مکتب مشهد، مکتب لبنان، ولی به دلایلی چنین وضعیتی را نداریم؛ ما دست کم راجع به قم نمی توانیم بگوییم با “مکتب قم” روبه رو هستیم چرا که در این مکتب خروجی های خاصی با یک ویژگی های علمی، سلوکی، نگرشی و بینشی پرورش پیدا  نمی کند، شاید دلیل اینکه بنده عرض می کنم چیزی به نام مکتب قم نداریم به سه عامل اصلی برگردد، یکی اینکه اشتراک فراوانی بین کلیت شیوه درس، بحث، تعلیم و تعلم رایج در میان قم و دیگر حوزه های علمیه وجود دارد یعنی چنین نیست که بگوییم میان حوزه علمیه قم به لحاظ شیوه های آموزشی و محور درس و بحث رسمی طلبگی یا اشتغال به علوم اسلامی، تفاوت معنادار و تمایز بسیار جدی با دیگر حوزه های علمیه وجود دارد.

عامل دیگر اینکه تکثر و تنوعی در قمِ امروز مشاهده می کنیم و می بینیم که مشرب های فکری متنوع و سلیقه های علمی کاملا متکثری وجود دارد مثلا فرض بفرمایید اگر بگوییم چیزی به اسم مکتب نجف داریم، بسیاری از اساتید عالی امروز قم در واقع خروجی های نجف هستند حتی شما می دانید که خود مرحوم شیخ عبدالکریم که آمدند و دوران متأخر شکوفایی حوزه علمیه قم را رقم زدند، از نجف تشریف آوردند حتی شخصیت هایی مثل امام(ره)، از ایران به نجف رفته بودند و امام(ره) به همراه مرحوم حاج شیخ عبدالکریم از نجف برگشتند و در قم ساکن شدند؛ بنابراین در واقع بخش قابل توجهی از حصیله علمی نجف در دوران معاصر که بعضی از مراجع ما را تشکیل می دهند در واقع خروجی نجف هستند لذا در حال حاضر نمی توانیم بگوییم که در گرایش ها صف بندی وجود دارد حتی اخباری گری هم به هر جهت نماینده هایی دارند، به عنوان مثال سبک کاملا اجتهادی نجفی، نمایندگانی دارد و گرایش های مختلف اینجاست؛ یعنی ما با یک حدّت و شکل گیری خاص و جهت داری مواجه نیستیم و تکثر و تنوع وجود دارد.

می خواهم بگویم مولفه هایی به نام مکتب خروجی هایی مانند قالب خاصی زدن، دارد به همین دلیل اساسا سوال از اینکه آیا ما چیزی به نام مکتب قم یا مکتب نجف یا هر مکتب دیگری داریم، امروزه هیچ جواب مثبتی ندارد و طرح چنین سوالی صحیح نیست.

چرا؟

به خاطر اشتراکی که وجود دارد؛ مشترکاتی به لحاظ درون مایه تکاپوی علمی حوزوی یعنی درس و بحث رایجی که در حوزه هست و شباهت ها به لحاظ محتوا خیلی بیشتر از تفاوت هاست. همچنین تنوع و تکثری که وجود دارد، باعث می شود که ما نتوانیم از مکتب که به عنوان یک جهت گیری خاص یا یک جریان و سلیقه خاص هست، سخن بگوییم.

 

در واقع می فرمایید مکتب نیست، تمایز است؟

بله! در واقع اگر بخواهیم همه جانبه نگاه کنیم اعم از نگاه مثبت و منفی باید تمایزات را مورد اشاره قرار دهیم لذا شاید سوال مناسبت تر این است که ما امروز بررسی کنیم چه چیزی حوزه علمیه قم را از دیگر حوزه ها متمایز می کند که این مساله را می توان از چند جهت مورد بررسی قرار داد، یکی از جهت اشتراک بین حوزه علمیه قم و دیگر حوزه ها؛ مثلا اگر حوزه قم را با حوزه مشهد یا حوزه اصفهان مقایسه کنیم، در این مقایسه وجوه اشتراک تمایز قم، تمایز کمی و کیفی می شود که هم به لحاظ کمیت بسیار گسترده تر است و هم به لحاظ کیفیت.

 

اما می رسیم به وجوه امتیاز حوزه علمیه قم که ممکن است برخی از این وجوه قوت و برخی هم مقداری زمینه آسیب باشند، اما آنچه حوزه امروز قم را از حوزه های دیگر حتی از حوزه های خارج از ایران مانند حوزه نجف، متمایز می کند، مسأله تکثر و تنوعی است که به آن اشاره کردم. شاید در حال حاضر هیچ حوزه ای به اندازه حوزه علمیه امروز قم برخوردار از میدان یافتن سلیقه های مختلف علمی و به لحاظ تنوع اشتغال علمی نیست، مثلا در حوزه نجف فقه و اصول بسیار برجسته است البته نه اینکه تکاپوهای دیگر علمی در حوزه نجف نیست ولی خیلی کم رنگ و کم فروغ است. البته در نجف شخصیت های علمی مختلفی کار می کنند منتهی آنچه این حوزه را برجسته می کند فقاهت و دانش های پیرامونی فقاهت است که مثلا در بحث های رجالی و بحث های این چنینی افراد برجسته ای کار می کنند و بحث ها رونق دارد، اما این تکثر در قم خیلی محسوس است، علاوه بر فقه و اصول، از بحث های تطبیقی با فلسفه غرب گرفته تا بحث های حضور مطالعاتی که مربوط به حوزه علوم انسانی می شود، وجود یک مراکز آموزش عالی اقماری در حوزه که در واقع بخشی از طلاب و فضلای حوزه در قالب استاد یا دانشجو در آن مراکز مشغول هستند که طبعا فضای دانشی را در حوزه علمیه قم متکثر و متنوع می کند و امکان اینکه بخشی از تکاپوی علمی به جای علوم رایج اسلامی مثل تفسیر، کلام، فقه، اصول و فلسفه، به سمت بحث هایی مانند مطالعاتی در حوزه علوم تربیتی و جامعه شناسی و انواع مطالعات اجتماعی و سیاسی برود و این فلسفه در قالب فلسفه های مقایسه ای، ویژگی خاصی محسوب می شود که قم امروز و حوزه علمیه قم را متمایز می کند؛ البته بنده اصلا نمی خواهم در این زمینه ها داوری کنم و قوت و ضعف این بخش ها را بیان کنم، اما معتقدم در حال حاضر این امتیازاتی که حوزه علمیه قم دارا می باشد، یک مزیت است و از وجوه تمایزی است که برای حوزه قم مزیت آفرین است.

یک ویژگی دیگری که شاید این ویژگی حوزه علمیه قم را متمایز از حوزه نجف یا لبنان می کند، ولی متمایز از حوزه علمیه مشهد و اصفهان نمی کند، بحث وجه تبلیغی در حوزه علمیه قم است که  کاملاً فرهنگ سازی شده و طلاب و فضلایی که در قم مشغول امر تحصیل علوم دینی هستند به عنوان یک رسالت و یک وظیفه مستمر همه ساله تکرار می شود و آن احساس وظیفه است که بروند و با توده ها و طبقات مختلف مردم تماس تبلیغی داشته باشند و نسبت به ظرفیت تبلیغی که در حوزه وجود دارد یک سازمان دهی صورت بگیرد و این ظرفیت چه در ایام فصول رسمی تبلیغ مثل محرم و ماه مبارک رمضان و دهه صفر یا در طول سال با شرکت در مراسم های مذهبی مختلف و حضور تبلیغی، استحصال شود؛ به نظرم این احساس وظیفه و ظرفیت یک پدیده است که حوزه علمیه قم را دست کم نسبت به حوزه های بیرونی متمایز می کند، حتی اگر این ظرفیت در نجف هم وجود داشته باشد، به این حدّت و شدت و نظم و انسجام نیست. البته وقتی می گوییم تبلیغ به عنوان وجه تمایز، تبلیغ به معنای عریض تبلیغ مدنظرم هست یعنی غیر از تبلیغ سنتی منبر، ما با شیوه های نوین تبلیغی در حوزه امروز قم مواجه هستیم که چه بسا در قبل هم نبود که به چند نمونه از آنها اشاره می کنم، مثلا گروه های تبلیغی، در حال حاضر تعدادی از طلاب جمع می شوند و یک منطقه خاصی از کشور را انتخاب می کنند و به شکل گروهی به این منطقه می روند و به فعالیت تبلیغی می پردازند، این پدیده را در گذشته به این شکل نداشتیم و فقط در محرم و ماه رمضان و در طول سال هم به مناسبت هایی در فصل تابستان در برخی مناطق حضور پیدا می کردند.

نمونه نوین دیگرِ تبلیغ که در حوزه علمیه قم رواج دارد، تبلیغ در فضای مجازی است؛ با توجه به امکاناتی که به وجود آمده، عده ای در فضای مجازی به تبلیغ دینی می پردازند، هر چند گام های اولیه است و شاید آن تجارب و اثرگذاری متوقع هنوز ایجاد نشده ولی این مساله یکی از مواردی است که حوزه قم را نسبت به حوزه های دیگر متمایز می کند.

مساله دیگری که شاید به عنوان وجه تمایز این حوزه بتوانیم ذکر کنیم بحث حضور طلاب غیرایرانی است که شاید هیچ وقت در گذشته به این حجم یک جا در حوزه های علمیه، طلاب غیرایرانی تجمیع نکرده باشند البته اساس حوزه علمیه نجف بر مهاجرت بوده یعنی همیشه طلابی از ایران، افغانستان، پاکستان، هند و بعضی از کشورهای عربی به حوزه نجف رفتند و به این حوزه وجه بین المللی بخشیدند و همیشه رونق و قوت حوزه نجف بیشتر از سایر حوزه ها بود و از لحاظ کمی درصد ایرانی ها همیشه در نجف درصد بسیار بالایی بود و نوعاً مراجع و اساتید سطح بسیار بالایی در این حوزه حضور داشتند؛ اما اینکه می گویم قم امروز متمایز از گذشته است به این دلیل که تا قبل از انقلاب حوزه های داخل کشور، فقط ایرانی بود ولی در حال حاضر به شدت و در حجم چند ده هزار نفر، پذیرای طلاب غیر ایرانی است هر چند سیستم آموزشی حوزه قم به اصطلاح مدیریت شده و حالت آزاد ندارد مثلا به این صورت نیست که طلاب در درس ها آزادانه شرکت کنند، معمولا تحت برنامه هستند به عبارت دیگر حجم وسیعی از طلاب غیر ایرانی تحت برنامه جامعه المصطفی هستند و بطن و متن حوزه کمتر در درس ها شرکت می کنند، ولی منعی هم نیست؛ مخصوصا برای کسانی که فضلی می اندوزند، در این بحث ها شرکت کنند و به نظرم این مساله هم یکی از وجوه امتیاز است.

تفاوت دیگری که به نظرم حوزه علمیه قم را از بعضی حوزه های دیگر متمایز می کند، این است که حوزه امروز قم بسیار پر هَمّ و غم است این در حالی است که حوزه نجف یا لبنان هنوز حالت بساطت خود را حفظ کردند به عبارت دیگر به اصطلاح حوزه هایی با فضای درگیری ذهنی و علمی محدود هستند و درس و بحث حرف اول را می زند، آن درس و بحث هم عمدتا در چارچوب علوم اسلامی به ویژه در عالم فقه است و در واقع شواغل دیگری برای طلاب و فضلا در نظر گرفته نمی شود. مساله دیگر که حوزه قم را از سایر حوزه ها متمایز کرده ورود حوزه به عرصه سیاست بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است.

از نظر شما ورود به عرصه سیاست یک تمایز است؟

بله! قطعا؛ اینکه می گویم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هَم و غم و شواغل زیاد شده و نقش روحانیت حوزه ها در این پیروزی، درآمیختگی حوزه با مشاغل و مناصب به اصطلاح فرهنگی و سیاسی و کشوری و مسأله اهتمام خواسته یا ناخواسته پر رنگ شده است؛ شاید اگر بخواهیم قدری قضاوت کنیم، این مساله را به عنوان یک آسیب بشماریم که قدری سیاست زدگی بیش از آن حد مورد نیاز امروز در حوزه هاست مثلا لزوم انقلابی بودن حوزه، لزوم بصیرت سیاسی داشتن حوزه، لزوم عدم انزوای حوزه از مسایل جامعه، همه اینها چیزهایی است که باید باشد و روی آن تأکید داریم، اما من بین این چند عنصر و بین سیاست زدگی تفکیک قائل می شوم؛ من سیاست زدگی را یک آسیب برای حوزه علمیه می دانم در عین حال که انقلابی بودن، در صحنه بودن و بی تفاوت نبودن نسبت به مسائل اجتماعی و دارای آگاهی و بصیرت سیاسی بودن را برای حوزه لازم می دانم.

اگر حوزه امروز را در سطح کلان در نظر بگیریم به نظرم مرزبندی روشنی بین این سه عنصر، یعنی لزوم انقلابی بودن، معطوف به مسائل جامعه بودن و منزوی نبودن و آگاهی و بصیرت سیاسی داشتن و سیاست زدگی، تفکیک روشنی صورت نگرفته است، ولی به عنوان یک ممیزه می گویم که حوزه علمیه قم به عنوان مثال در مقایسه با حوزه علمیه نجف عنصر سیاست در آن بسیار پررنگ است؛ فارغ از مثبت و منفی بودن این مساله، این مقداری که ما از درآمیختگی و عطف توجه و هَم و غم داشتن امور سیاسی را در حوزه امروز قم می بینیم، در حوزه نجف نمی بینیم و این امر در حوزه های شهرستان ها شاید به درجاتی کمتر باشد یعنی حوزه مشهد و اصفهان شاید به این شدت و حدّت و حجم نباشد.

به نظر من یک ممیزه و وجه تمایز دیگر در بحث علوم عقلی در حوزه قم هست که این علوم عقلی در آن شکوفایی و رونق و اهتمامی که در حوزه قم مشاهده می کنیم چه در مقایسه با نجف و چه در مقایسه با حوزه های داخلی یک مزیت نسبی است و این علوم عقلی  و اشتغال به مباحث جدید و بحث های معطوف به فلسفه غرب در مقایسه با گذشته به ویژه بعد از انقلاب، رونق بسیار بیشتر و بهتری پیدا کرده است.

 

کلام مانند تفسیر و اعتقادات چطور؟

به لحاظ کمی در رابطه با مباحث تفسیر نسبت به قبل شاهد رشد هستیم، اما هنوز رضایت بخش نیست.

در مقایسه با سایر حوزه ها به چه صورت است؟

ما باید با قبل مقایسه کنیم؛ قبل از انقلاب تفسیر و علوم عقلی در حوزه قم بسیار در حاشیه بود و در واقع شباهت حوزه علمیه قم قبل از انقلاب بسیار به حوزه نجف شباهت داشت، بعد از انقلاب تفاوت ها و تمایزاتی پیدا کرد و در واقع تمایزات امروز حوزه قم بیشتر مرهون سه یا چهار دهه بعد از انقلاب است که رشد و شکوفای آن بیشتر شده است؛ نمی توانیم بگوییم که در رابطه با تفسیر، اتفاقات بسیار مهمی افتاده است؛ به جز حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی و چند بزرگ دیگر، نمی توانیم بگوییم که مفسرین برجسته ای در میدان کار تفسیر و تدریس و تدّرس فلسفه در قم داریم؛ در حال حاضر شاهدیم که بار اصلی تفسیر قم را حضرت آیت الله جوادی آملی به دوش می کشند، ولی به هر جهت چرخی است که راه افتاده و مراکزی در سطح سه و چهار تفسیر وجود دارد.

در ارتباط با حوزه ی اجرا چطور، این مساله تمایز ایجاد نکرده است؟

 در حال حاضر حفظ بساطت در بعضی از حوزه ها مثل نجف و پیچیده شدن در حوزه علمیه قم، رخ داده؛ من اگر بخواهم حوزه علمیه امروز قم را با حوزه نجف یا لبنان مقایسه کنم، می توانم بگویم که حوزه امروز دارای پیچیدگی است و از آن بساطت مانند بساطتی که زمان مرحوم حاج شیخ و آیت الله بروجردی بود، درآمده است.

یعنی ورودی و خروجی مشخص بود، اما اکنون هم ورودی متنوع و هم خروجی متنوع شده است؟

بله! و در درون خود حوزه هم یک پیچیدگی هایی ایجاد شده، این پیچیدگی ها کار را مقداری از جهات مختلفی دشوار می کند به عنوان مثال وقتی حوزه حالت بسیطی دارد، مدیریت کلان، بحث راهبری و هدایت فعالیت های این حوزه و جهت دهی به این حوزه بسیار ساده می شود یعنی مراجعی هستند که یک اقتدار کاملا تعریف شده ای دارند و با یکدیگر هم تعامل دارند و این حوزه را به پیش می برند، اما اکنون حوزه امروز قم، فاعل های متعددی دارد و در واقع یک تمرکز خیلی همه جانبه ای وجود ندارد.

پس مرکز مدیریت حوزه یا شورای عالی حوزه چیست؟

نسبت به امور مربوط به حوزه طلاب مثلا اداره مدارس، یک تمرکزی وجود دارد، اما وقتی کلان حوزه را در نظر بگیرید مثلا شاید نزدیک ۷۰۰ موسسه آموزشی و پژوهشی وجود دارد، اما نسبت به آنها به لحاظ اداره، تولیدات علمی، فعالیت های تحقیقاتی، فرهنگی، علمی، آموزشی و منشورات، مرکزیت و تمرکز وجود ندارد.

در حال حاضر تکثری به نام تکثر فاعلان با حیطه تأثیرگذاری در صحنه کلان حوزه را شاهدیم، این تکثر فاعلان در رأس مراجع، جامعه مدرسین و شورای عالی هستند، ولی فواید دیگری هم دارند و خارج از این قلمروها فعالیت هایی انجام می دهند، یکی از مثال های بسیار روشن و کوچک آن افرادی هستند که در صحنه تبلیغ کار می کنند و نهادها و موسساتی که به صورت رسمی در حوزه هستند مثلا در بُعد بین الملل، پژوهشی، تبلیغی و فرهنگی؛ این تکثر مراکز تصمیم گیر یا تصمیم ساز یک واقعیتی است که باعث می شود، یک پیچیدگی پیدا کند که این تکثر و این پیچیدگی حتی گاهی وقت ها مراکز فراحوزوی را هم به طمع می اندازد که بیایند با اغراض مختلف در حوزه تأثیرگذار باشند منتهی اگر یک حوزه حالت بساطت داشته باشد و ایفای نقش های محدود برعهده آنها باشد و عناصر تأثیرگذار بسیار تعریف شده باشد و به شکل سنتی باشند، امور نسبت به وضع امروز حوزه بسیار شفاف تر و ساده تر به نظر می آید.

نکته دیگر اینکه درآمیختگی حوزه با اجرا که به هر جهت نیاز نظام است و در بخش های مختلف از جمله مدیریت، نظارت و جهات دیگری که به بخش حاکمیتی برمی گردد، برای حوزه امروز ایران یک وجه تمایزی ایجاد می کند منتهی کماً و کیفاً بیشتر این امر در قم وجود دارد.

 

آیا می توانیم بگوییم طلبه قمی نهایتا در دل یک مدیریت پیچیده با ورودی و خروجی متنوع به وجود آمده؟ یک طلبه قمی چه خصوصیتی دارد؟

من این بحث را روشن کردم برای اینکه بگویم حوزه قم یک کارخانه ای نیست که قالب بزند، مثال بسیار ساده ای بزنم، یک دانش آموز دبیرستانی تهرانی را با یک دانش آموز شهرستانی در یک دبیرستان بسیار کوچک مقایسه کنید، ممکن است یک نابغه ای در یک شهرستانی ظهور کند، ولی می توانیم بگوییم کسانی که در شهر بزرگ و پیچیده تهران با میدان محرک های بیرونی به تحصیل می پردازند، دارای دید وسیع تری هستند.

می توانیم بگوییم طلبه قمی سیاسی تر است؟

به طور کلی بله!

می توانیم بگوییم طلبه قمی مدرن تر است؟

بله!

می توانیم بگوییم طلبه قمی اجتماعی تر است؟

در مورد این مسایل می توان یک قضاوت نسبی کرد، آن هم نه روی تک تک آحاد، شاید دقیق تر و بهتر است که بگوییم  زمینه فارغ التحصیلان طلبه قمی مدرن تر است و طلبه قمی دارای یک جهان بینی وسیع تر و سیاسی تر است.

این مسایل لطمه ای به عمق علمی این طلبه نزده است؟

بله لطمه زده است.

این احتمال را می دهید که طلبه دیگر در جای دیگر عمق علمی قوی تری داشته باشد؟ 

بله کاملا مشخص است. هَم و غم در قم تکثر دارد، ولی هَم و غمِ مثلا حوزه نجف فقط علم است لذا قطعا حوزه نجف رشد علمی بیشتری دارد تا حوزه قم و علاوه بر علم، هم و غم های دیگری هم دارد.

برخی بر این باورند سنت های حوزوی در سایر حوزه ها بیشتر رعایت می شود تا حوزه قم؟

بله! من به این مساله معتقدم و قبول دارم.

این دیدگاه وجود دارد که روابط میان شاگرد و استاد و مراتب اعلام اجتهاد که از جمله سنت های حوزوی هستند، دستخوش چالش هایی شده است؟

بله! آنچه امتیازات سیستم طلبگی سنتی ما بوده مثل آزادی در انتخاب اساتید و آزادی در درس گفتن بسیار کمرنگ شده است؛ درحال حاضر همه مسایل در حوزه قم دارد مدیریت پذیر می شود و تحت مدیریت در می آید مثلا در گذشته حوزه، هر کسی می توانست مشتغل به تدریسی باشد، اما در حوزه قم معتقدند اگر شما بخواهید در یک سطح تدریس کنید باید این مقدمات را داشته باشید. نمی خواهم این مساله در حوزه را ارزشگذاری و داوری کنم بلکه ما تفاوت ها را می گوییم که شاید این تفاوت ها اقتضای پیچیده و بزرگ شدن حوزه هست و باید مقداری مدیریت آن جدی تر گرفته شود، ولی در حوزه گذشته اینطور نبوده است، شاید در حال حاضر نجف هم اینگونه نباشد یعنی آزادانه طلبه هر درسی را انتخاب کند.

بک نگرانی هست که برخی دیگر از سنت های حوزوی در قم مانند احترام شاگرد به استاد یا به طور کلی بخشی از مسایل مربوط به حوزه اخلاقی و رفتاری  در این تنوع و گستردگی رنگ باخته باشد؛

بله!

آیا مدرن و سیاسی شدن طلبه ها، به امور حوزوی آسیبی وارد نکرده است؟

آسیب وارد شده، سیاست از آن اموری است که در این مسایل بسیار تأثیر دارد، گاهی وقت ها حرمت افراد و بزرگ ترها شکسته می شود، در گذشته هم فی الجمله سیاست در حوزه علمیه قم بوده مثلا آن زمانی که امام(ره) نهضت را شروع کردند به هر جهت طلاب جوانی که اطراف امام بودند شاید نسبت به برخی از شخصیت های حوزوی که همراهی نمی کردند، موضع داشتند.

این وسعت بر معنویت و اخلاق حوزه چه آثاری بر جای گذاشته است؟

در گذشته حتی زمانی که ما شروع به طلبگی کردیم اهتمام به رفتن درس اخلاق زیاد بود و خود ما با اینکه دو سال بعد از انقلاب طلبه شدیم، درس اخلاق رایج و مورد علاقه بود و شنیدیم که در زمان های پیش از ما، درس های اخلاق بسیار پررونق و پرحرارتی برگزار می شد متأسفانه در حال حاضر اینگونه نیست و این خودش قطعا روی معنویت حوزه تأثیر می گذارد کما اینکه حضور در درس و بحث هم شاید به نظم سابق نباشد مخصوصا در درس های آزاد حوزه مشاهده می شود که آن نظم سابق و اهتمام را ندارد یعنی من فکر می کنم، حوزه سنتی تر اهتمام شان به ارزش های طلبگی بیشتر بود به طور مثال مباحثه یک رکن بود و از واجبات حساب می شد، اما در حال حاضر اینگونه نیست که همه درس و بحث ها مورد مباحثه قرار گیرد.

تأکیدات بزرگان حوزه و حتی رهبری انقلاب است که طلاب، یکسری سنت های طلبگی را در عرصه مختلف زندگی خود رعایت کنند و این تأکید ناشی از انتظاراتی است که بزرگان از طلاب دارند. از طلاب انتظار می رود در سلوک  اخلاقی، اجتماعی، زندگی شخصی، نوع لباس پوشیدن، نوع اصلاح موی سر وچه اصولی را رعایت کند؟

به هر جهت وقتی حوزه به سوی جامعه گشوده می شود و اجازه می دهد که چند ده هزار نفر در حوزه حضور یابند هم به لحاظ کنترل و هم به لحاظ شاکله افرادی که وارد می شوند، مقداری با گذشته تفاوت می کند؛ در گذشته کسانی که طلبه می شدند یا از خانواده روحانی بودند یعنی عالم زاده بودند یا بعضا مبلغینی که برای تبلیغ به شهرستان ها و روستاها می رفتند، وقتی فرد مناسبی را می دیدند او را به طلبه شدن تشویق می کردند؛ من خودم از بعضی از بزرگان حوزه شنیدم که یک مبلغی به شهرستانی رفت و آن زمان به پدر ایشان گفته به نظر می رسد که فرزند پسرت با استعداد باشد، او را برای تبلیغ دین راهی حوزه کن؛ پسری که صبح با پدرش به کشاورزی و چوپانی می رفته اکنون عالم برجسته ای در قم شده است، در واقع آنها انتخاب و تشویق می شدند یا اصلا حضور یک روحانی مهذب در تبلیغ باعث می شد که خانواده ها راغب شوند تا فرزندان خود را در این مسیر تشویق کنند.

بر این اساس در حال حاضر مجموعه متنوعی از افراد را در حوزه شاهدیم.

بله! در حال حاضر بسیار از طلاب از دبیرستان ها و محیط های دانشگاهی به حوزه می آیند به تعبیر دیگر پژواکی از خود جامعه هستند.

از یک طلبه انتظار دارید که چه اصول و چارچوبی را رعایت کند؟

 اصول و چارچوبی که زی طلبگی را در قم تشکیل می دهد البته زی طلبگی که به آن اشاره می کنم، قم و غیر قم ندارد و در حقیقت اقتضائات این کسوت و نقش اجتماعی است.

حوزه علمیه قم در جهان تشیع و جهان اسلام چه نقشی ایفا می کند؟ اهمیت حوزه علمیه قم کجاست و دارای چه منزلتی است؟

اهمیت حوزه قم جایگاه روحانیت است. از گذشته کار ویژه ها و نقش هایی برای روحانیت به شکل سنتی وجود داشته و هنوز بخش هایی از آن حفظ و بخش هایی کمرنگ شده است؛ مثلا فرض کنید در گذشته عقدها فقط توسط روحانی خوانده می شد، اما در حال حاضر با  دایر کردن دفاتر ثبت ازدواج قدری این کارکرد کمرنگ شده است، یا مثلا در مجالس عزا و ختم ها روحانی صحبت می کرد، اما در حال حاضر بعضی از خانواده ها و طبقات اجتماعی ترجیح می دهند، سالنی بگیرند و در آن سالن پذیرایی کنند و یک مداحی هم شعری بخواند؛ به طور کلی بعضی کارکردها قدری کمرنگ شده و برخی دیگر همچنان حفظ شده است؛ بنابراین روحانیت در گذشته کار ویژه هایی داشته و از سوی دیگر فضا برای او کار ویژه های جدیدی باز کرده به ویژه در ایران پس از انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی.

در حقیقت در گذشته تعامل بین روحانیت و نظام نداشتیم بلکه تقابل بین روحانیت و نظام داشتیم، اما در حال حاضر تعامل بین روحانیت و نظام هست به عبارت دیگر در عرصه های سیاسی و ایدئولوژی های نیروهای نظامی و انتظامی، قوه قضائیه، نهادهای دولتی، وزارتخانه ها و شهرداری ها دست کم حضور یک روحانی برای نمازهای یومیه ضروری است؛ یا رواج نمازهای جمعه کار ویژه ای است برای روحانیت چون قبل از انقلاب اینطور نبود، به ندرت از آقایان نماز جمعه اقامه می کردند و خیلی رواج نداشت، در حال حاضر در تمام شهرستان ها و شهرها نماز جمعه با حضور روحانی برپاست و این خود یک کار ویژه ای برای روحانیت و حضور در دانشگاه هاست.

حوزه علمیه قم اصلی ترین منبع تأمین این کار ویژه هاست یعنی آماده سازی در حوزه صورت می گیرد؛ حال اینکه تا چه حد در این زمینه موفق است، بحث دیگری است مثلا در حوزه علمیه قم کادرسازی برای ائمه جمعه یعنی ائمه جمعه پروری نمی کنیم،  اما برای تربیت قضات بخش های آموزشی در حوزه وجود دارد و حوزه دارای مرکز تخصصی قضاست که این مرکز افراد را آماده می کند تا بتوانند به سیستم قضایی بروند.

اگر حوزه قم را از تشیع بگیریم چه نقصانی ایجاد می شود؟

نقصان اساسی ایجاد می شود یعنی اصلی ترین کانون پرورش روحانی و منبع عظیمی که مرکز ثقل روحانیت شیعه است، از بین می رود، قم شاید به لحاظ تعداد مراجع و عالمان فقیه تفاوت معناداری نداشته باشد، در نجف آیت الله سیستانی، آیت الله فیاض و آیت الله  سید سعید حکیم و آیت الله بشیر نجفی و … هستند و در قم هم هفت مرجع شناخته شده است، اما بدنه کمی و کیفی علمی که در قم ذخیره شده واقعا بحر الذخار است؛ در حقیقت قم در شاخه های مختلف، بسیار افراد شاخص دارد.

آیا می توان گفت که قم در صف بندی های جهان تشیع، در مقابل با جریاناتی که مخالف تشیع در جهان هستند، در ارتباط با سایر مذاهب و فقه مقارن نقشی خاص ایفا می کند؟ 

بله! حوزه قم در تمام مواردی که گفتید حضور فی الجمله ای دارد یعنی قم مشتغل به این امور هست، اما میزان توفیق آن به یک اندازه نیست؛ در بعضی از جنبه ها ما موفق تر و در بعضی از جنبه ها کمتر موفق بودیم. در حاض حاضر مثلا در بحث تعامل حوزه علمیه قم با مراکز علمی جهان اسلام، من احساس ضعف زیاد می کنم.

با سایر مذاهب چطور؟

با سایر مذاهب هم تا حدی تعامل و ارتباط در قالب مثلا اینتر فستایلوک هست؛ من خودم چند بار در اینگونه مجالس شرکت کردم، ارتباطات فی الجمله هست حتی مرکزی برای مطالعه ادیان در قم به نام دانشگاه ادیان وجود دارد یا ادیان و مذاهب ذیل دانشگاه دارالتقریب هست و به هر جهت یک فعالیت هایی می شود ولی آنگونه که توقع می رود، نیست. یعنی از یک نهاد فخیم علمیِ چند ده هزار نفری انتظار می رود که حضورش در این عرصه ها پررنگ تر باشد؛ در یک جمله، حوزه به طور کلی در عرضه داشته های خود ضعیف هست.

ولیداشتهداریم؟

بله! مثلا فرض کنید حتی در داخل خودمان آن تحقیقات علمی که در قم صورت می گیرد به سرعت و با گستردگی در جامعه خودمان پخش نمی شود.

عرضه ما ضعیف است؛ عرضه فقط چاپ و توزیع نیست مثلا فرض کنید، باید تعامل با یافته های علمی بعضی از بحث ها صورت بگیرد، اگر تعامل خوبی با دانشگاه های کشور باشد، جلسات و کنفرانس های مشترک علمی بین حوزه و دانشگاه ها می تواند در پخش و توزیع این افکار سهیم باشند؛ بنده در بعضی محافل دانشگاهی شرکت می کنم، گاهی وقت ها می پرسند چرا حوزه در فلان مسأله کار نکرده، من گاهی اوقات حاضرالذهن می شوم و می گویم این کتاب ها نوشته شده، اما همین پرسش نشان می دهد که از تولیدات در داخل هیچ خبری نداریم یعنی ما داد و ستدمان با محافل علمی داخل خودمان خیلی سامان یافته نیست، چه برسد داد و ستد علمی با بیرون که البته در بیرون ضعف ما بیشتر است.

اگر حوزه علمیه قم و نجف را دو رکن و مرکز عمده تحقیق پیرامون مکتب اهل بیت(ع) و تدریس و  تبلیغ این اندیشه بدانیم، تعامل این دو حوزه به نظر شما چه اهمیتی دارد؟ در چه وضعیتی است؟ و به نظر شما این دو باید چه استراتژی را در پیش بگیرند که در نهایت امر، جهان تشیع بتواند منفعت بهتری از وجود این دو حوزه ببرد؟

در حاض حاضر قضاوت من این است که خیلی تعامل سامان یافته ای نیست و حتی بالاتر بگویم عزمی هم مشاهده نمی کنم مبنی بر اینکه گاهی از دو طرف جدیت و عزمی هست، البته موانع و اسبابی وجود دارد یا زمان می برد تا زیرساخت های آن تعامل ایجاد شود، اکنون من حتی خیلی عزم جدی هم نمی بینم که مثلا یک تعامل تعریف شده ای به اصطلاح وجود داشته باشد، شاید یک گام مقدماتی لازم است چون این تعاملات وقتی برکت می کند که فرمایشی و دستوری نباشد بلکه طبیعی باشد چطور مثلا شما اکنون در یک گوشه دنیا وقتی به یک بحث علمی علاقه مندید، وقتی می فهمید کسی در یک گوشه دیگر دنیا کتاب خوبی در این زمینه نوشته، هر طور شده، سعی می کنید دسترسی پیدا کنید، به نظرم گام اولی که نیاز هست، تعارف است یعنی یکدیگر را بشناسند؛ فکر می کنم باید گامی توسط کلان حوزه علمیه قم برداشته شود و یک تریبونی در نجف پیدا کند؛ تریبونی مانند یک نمایشگاه دائمی عرضه آثار و فرآورده های علمی قم راه اندازی شود، شاید مثلا جامعه المصطفی بتواند در این زمینه اقداماتی انجام دهد

البته چون مبلغین در قم متکثرند، باید یک کنسرسیوم تشکیل شود مثلا فرض کنید تمام نشریات در محافل علمی قم آبونمان باشد و این نشریات و کتاب ها که چاپ اول هستند، عرضه شوند و قابل فروش باشد گاهی وقت ها نشست های علمی گذاشته شود و شخصیت هایی از قم به نجف بروند؛ به طور کلی این تعارف که حاصل شود، مقدمه احساس نیاز است؛ در حال حاضر چون عدم اطلاع وجود دارد، نسبت به ظرفیت های یکدیگر احساس نیازی هم وجود ندارد، این احساس نیاز باید برانگیخته شود.

آینده حوزه علمیه قم و نجف را چطور می بینید؟

من آینده قم را روشن تر از نجف می بینم، شرایط حوزه علمیه قم را به شرط ها و شروط ها، خوب می دانم؛ آسیب هایی را در قم می بینم و یک زنگ خطرهایی است که اگر این زنگ خطرها درمان یا مهار نشوند، ممکن است در آینده آسیب هایی ببینیم، ولی کلان آن را که نگاه می کنم در عین حال که کاستی و نقص زیاد هست، ولی نسبت به گذشته ظرفیت های خوبی احداث شده یعنی ما در حال حاضر زیرساخت ها و بسترسازی مناسبی برای رشد و تعالی در عرصه هایی که ایجاد شده، داریم منتهی از چند جنبه رنج می برد که اگر آن موانع برطرف شود، کیفیت در بعضی از جنبه ها بالاتر می رود و آینده نسبتاً خوب خواهد بود. در این حال شک دارم که نجف بتواند ظرفیت علمی که در حال حاضر دارد، میراث گذشته است را به آسانی بازتولید کند چون به اذعان شخصیت هایی که بنده مطلع شدم و از افراد باسابقه نجف هم هستند، عقیده شان بر این است که هر زمان یک سیلابی از طلاب مستعد ایرانی به نجف، راه افتاده، نجف شکوفایی و رونق خوبی داشته، اما در سال های حضور صدام و سرکوبی که صورت گرفت و سخت گیری که نسبت به آمدن ایرانی ها وجود داشت، صرف نظر از استوانه های بزرگ علمی، افول حوزه نجف را شاهد بودیم، در واقع افول حوزه نجف محصول قطع ارتباط بین ایران و عراق است و اکنون حداقل در حوزه قم عطش و تمایلی احساس نمی کنم که مثلا طلاب مستعد ایرانی متمایل باشند که پس از اینکه یک برهه های را در قم دانش آموختگی کردند به نجف بروند در حالی که در گذشته اینگونه نبود. به هر جهت من پدیدارشناسانه صحبت می کنم و همواره طلاب ایرانی در حیات علمی نجف نقشی حیاتی داشته اند.

شما می گویید اگر طلبه های ایرانی به نجف نروند، نجف آینده خوبی نخواهد داشت؟

خیلی بعید می دانیم چون این حاصل یک تجربه تاریخی است یعنی طلاب پاکستانی، افغانی، هندی و از همه بیشتر طلاب عرب هستند، ولی این آورده برجسته علمی نجف تا حد زیادی مرهون طلاب ایرانی بوده است.

شما نگرانید؟

از این جهت بله!

منبع

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها